شعر و داستان و مسائل كودك و نوجوان
اصلان قزللو
هديه ي جشن تولد پسري به نام هربرت ، يك مجموعه
ابزار آزمايش شيمي است.
يك روز بعد از ظهر ، او مشغول انجام يك آزمايش شيمي
است كه حادثه ي عجيبي رخ مي دهد. رعد مي غرد ،
برق آسمان را روشن مي كند؛ بوي سوختن چيزي به
مشام مي رسد.
مادر هربرت با فرياد وارد اتاق مي شودتا از سلامت
پسرش باخبر شود.اين رعد و برق باعث تغيير رنگ
موادي مي شود كه هربرت در حال آزمايششان بود.
او انگشت خود را به پودر سفيدي مي زند
، كه حالاآبي رنگ شده است . پودر آن قدر داغ است كه در
انگشتش احساس سوزش مي كند.هربرت طيق
عادت، آن را دهان مي گذارد.چه تلخ و بد مزه است.
مادرش كه او را مي بيند ، فرياد مي زند:هربرت كجايي؟
هربرت فكر مي كند ، چشم مادرش آسيب ديده است .
مي گويد من ...من همين جا هستم .چه شده؟ مادرش
مي گويد : خودت را در آيينه نگاه كن . تو نيستي!
هربرت به آينه نگاه مي كند. فقط لباس هايش ديده
مي شود كه تكان مي خورد. او نامرئي شده است .
چه ماجراهايي كه برايش پيش نمي آيد.چه تجربه هايي
در نامرئي بودن به دست نمي آورد .فقط يك مسئله او
و خانواده اش را عذاب مي دهد: چگونه مي تواند به
حالت اول برگردد؟
براي يافتن پاسخ اين سوال و ماجراهاي نامرئي شدن او
، بهتر است كتاب را بخوانيد كه براي بچه هاي دوره ي
راهنمايي مناسب است:
نام كتاب : جعبه ي آزمايش
نوشته ي : هنزل ويلسون
مترجم: نيره ي محمد علي پور
انتشارات: نگارينه
چاپ اول: 1385
