غوغا
****
مي چكد از ابر،
چك و چك باران.
مي رسد به گوش ،
فرياد توفان.
غوغاي جنگل ،
مي شود خاموش.
مي دود هر جا،
باد بازيگوش.
مي كشد بر سر ،
ناگهان خورشيد،
لحاف ابري ،
سياه و سفيد.
گل ها با غصه،
غنچه ها بسته،
همراه گنجشك،
گفتند آهسته:
خسته ايم از ابر؛
از باد و توفان.
كجايي خورشيد ؟
پيش ما بمان.
تا چشم خورشيد ،
مي شود تابان،
توفان و باران،
مي شود پنهان.
مي كشد خورشيد،
يك رنگين كمان؛
روي آبي ي
صاف آسمان.
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1386/06/27 توسط اصلان قزللو| لينک ثابت
|