تبليغاتX
ادبیات کودک و نوجوان - قطار زمان










قطار زمان


سروده ی اصلان

با سرعت مي رفت،

قطار زمان؛

تند و با شتاب،

سوي امتحان.


روز و شب lمي خواند

شاگرد دانا؛

از پله ي علم،

مي رفت بالا.


پي بازي بود

شاگرد غافل.

خرش رفته بود ،

تا سينه در گل.


بعد از هفته ها،

هر دو شتابان،

به هم رسيند،

توي خيابان.


بر لب عاقل،

نشسته خنده؛

غافل از كارش

شده شرمنده!


آدم دانا !

از روي غافل،

نقطه اي بردار؛

تا شوي عاقل!

ادامه مطلب

نوشته شده در سه شنبه 1386/06/27 توسط اصلان قزللو| لينک ثابت |