|
|
|
|
سروده ی اصلان ************ دست خورشید گرفت قطره را از دریا ابر از راه رسید برد با خود او را
گفت باید برویم پشت آن کوه بلند تا که بر چهره ی گل بنشیند لبخند
قطره فریاد کشید مادر من دریاست تنش آبی رنگ است موج هایش زیباست
ابر فریاد کشان از سر کوه گذشت قطره را کرد رها تا که افتاد به دشت
دست یک بوته گرفت قطره را از تن خاک گفت به به ! چه زلال! چه درخشان و چه پاک!
من از او زنده شدم زندگانی زیباست قطره گرچه کوچک دلش اما دریاست.
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1386/07/22 توسط اصلان قزللو| لينک ثابت |